* به نام خالق آسمان شب *
پنجشنبه 8 دی 1390 09:04 ب.ظ
این روزها كه بوی سیگار می دهم
پدرم؛
كمتر به من چشم غره می رود . . .
شاید فكر می كند خطر سرطان
كمتر از عطر تو بر لباسم است . . . !

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 دی 1390 09:08 ب.ظ
* به نام خالق آسمان شب *
یکشنبه 24 مهر 1390 12:01 ب.ظ
یک رج . . . دو رج . . .
به چه می نگری ؟!
به رازآلودگی خواب سرخ سیبی در آخرین بهشت ؟!
یا به وهم در هم تنیده ی ستارگانی دروغگو
که قرن هاست فریبت می دهند . . . ؟!
با تو ام ! سرگشته ی مغموم !
آن چنان مبهوت به چه می نگری ؟!
به زمینی که بی هدف
روی انحنای وزنش
از ریسمان پوسیده ی زمان بالا می رود ؟
یا به تراکم تنهاییت در خلا . . . ؟!
یک رج . . . دو رج . . .
چه انتظاری داری
از خانه به دوشی در به در
که در این هیچ مطلق
با فانوس کلماتی در دست پی خانه اش می گردد ؟!
و تصویری که در شب اساطیر
تنها در تصور باقی ماند !
سایه روشن بهشتی گمشده
که در آخرین خانه ی حافظه ات
دارد محو می شود . . . !
یک رج . . . دو رج . . .
با آن لحن طلبکارانه ی نگاهت
چه کسی را مقصر می کنی ؟!
وقتی در یک صبح پرغرور
از شیون وحشی شاهینی در کوهستان
آزاد زاده شدی
و پژواک تو حتی
رعشه به زانوان کاینات انداخت . . . !
اما
تو بودی که باور کردی
آن فریب بزرگ سرخ را
و سر انگشتان مسخ شده ات
آن را از شاخه برچید . . . !
یک رج . . . دو رج . . .
دیگر قرن ها گذشته است
در عصر سیمانی یک جمعه ؛
کنج نمور ترین دیوار دنیا
برگ های کاهی کدامین خاطره را مرور می کنی . . . ؟
تنها ترین تهنا ؛
تو به اندازه ی یک تاریخ به خودت مدیونی !
حتی به همه ی سیب های حیاطتان . . .
و به همه ی یتیمانی که هربار
عطر گندمزار دلشان را هوایی می کند . . .
ای هم گره ی آخر !
و عشق ؛
حقیقت فراموش شده ی دوران کودکی ات
که سایش طناب روی مهره های گردنت
جرقه هایی از ان را زنده می کند !
تقلا مکن . . .
کسی دلش برایت تنگ شده است . . . !
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
* به نام خالق آسمان شب *
پنجشنبه 7 مهر 1390 04:03 ب.ظ
این شب ها ؛
خواب و پلک های ترم
عجیب کارد و پنیرند . . .
همه ی ستاره ها را شمرده ام . . . !

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 مهر 1390 12:00 ب.ظ
* به نام خالق آسمان شب *
پنجشنبه 7 مهر 1390 03:47 ب.ظ
این شب ها ؛
خواب و پلک های ترم
عجیب کارد و پنیرند . . .
همه ی ستاره ها را شمرده ام . . . !

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خاطره
شنبه 22 مرداد 1390 02:36 ب.ظ
دیرگاهی است که من
با دلت تنهایم
و در این کنج نمور
قلب بی قرار من
پابه پای نفس پنجره ها
چشم در راه بهاری دارد
کاش می دانستی
همه ی زندگی ام
بعد از این همه سال
غرق در، بوسه ی آخر توست . . .!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 مهر 1390 03:47 ب.ظ
بریده
دوشنبه 27 تیر 1390 02:21 ب.ظ
كارگر خسته
سكه ای از جلیقه ی كهنه اش در آورد تا صدقه دهد
ناگهان جمله ای روی صندوق صدقه دید
و منصرف شد . . .
ۀ صدقه عمر را زیاد می كند . . . ۀ
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 22 مرداد 1390 02:36 ب.ظ
...
پنجشنبه 26 خرداد 1390 05:51 ب.ظ
صبح ماجرای ساده ایست . . .
گنجشک ها بیخود شلوغش می کنند . . . !

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 تیر 1390 02:21 ب.ظ
غروب
یکشنبه 8 خرداد 1390 01:19 ب.ظ

در سرزمینی كه سایه ی آدم های كوچك بزرگ باشد
آفتاب در حال غروب است . . . ! ! !
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 خرداد 1390 05:51 ب.ظ
دل نوشته
سه شنبه 30 فروردین 1390 04:12 ب.ظ
نمی دانم برگه ها را كه جمع كنی
سجاده ی خاك گرفته ام را به رخم خواهی كشید،
یا برای غیبت هایم مواخذه ام خواهی كرد . . . ؟!
قرن ها
گوشه ی دنیا
روی یك پا
خواهم ایستاد؛
و هرچقدر هم كه می خواهی با چوب بی تفاوتی ات
كف دست های پشیمانی ام بزن
اما یك ارفاق كوچك در آزمون ورودی قلبت
برای گهواره تا گورم كافی است . . .!

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 8 خرداد 1390 01:29 ب.ظ
13
دوشنبه 15 فروردین 1390 01:20 ب.ظ
1 2 3 . . . 13
این چند دقیقه هم كه بگذرد
13 به در خواهد شد
و من دوباره چشم در آب خواهم ماند
تا شاید دوباره
سبزی حضورت از مسیر رودی برسد . . .!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 30 فروردین 1390 04:12 ب.ظ
سیب
یکشنبه 15 اسفند 1389 06:26 ب.ظ
غصه نخور . . . !
خدای ما هم بزرگ است
بزرگ بزرگ . . .
ببین هنوز دست هایمان
عطر سیب می دهند . . . !
راستی ؛
آرزوی یک شکوفه ی سیب چه میتواند باشد؟
جز اینکه،
روی یک درخت سیب،
در بهشت برین،
عشق را آغاز کند . . .

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 15 فروردین 1390 01:20 ب.ظ
فاصله
یکشنبه 1 اسفند 1389 11:31 ق.ظ
فاصله
همیشه دلتنگت که می شوم
و امانم را خواب های سیاه و سفید سیمانی می برد،
اشک هایم روی دستم باد می کند
و کشتی هایم
مثل گله ی نهنگ ها به گل می نشیند . . .
دلتنگت که می شوم نامم را از پلیس چهار راه می پرسم .
و مثل پسربچه های کوچه می شوم
که هربار با بهت و توپ چاقو خورده شان تنها می مانند
با یک قطره اشک یخ زده در گوشه ی چشمم . . .
و شب؛
همان پیرزن عنق است
که ته کوچه زندگی می کند . . .
و همه طوری نگاهم می کنند
که حس می کنم از مریخ آمده ام
و گاهی پای پیاده تا خود ماه می روم
تا شاید کمی هم که شده
به تو نزدیک تر شوم . . . !

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 15 اسفند 1389 06:25 ب.ظ
گم شده . . .
پنجشنبه 28 بهمن 1389 11:55 ق.ظ
چقدر دلم تنگ استشمامت است . . .
چه عجیب بی تابم . . .
چقققدر به دستانت نیاز دارم . . .
تازه می فهمم چرا از پشت آینه ی دستشویی
یک شیشه قرص خواب
و یک بسته تیغ شمشیر نشان گم شده . . . !
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 1 اسفند 1389 11:32 ق.ظ
دریا
یکشنبه 24 بهمن 1389 10:28 ق.ظ
دریا
دریا بالا آمد
آنقدر که
در قاب پنجره جای گرفت
نمی دانم
شاید هم پنجره پایین رفت
تا دریا را به من نشان بدهد
بالاخره از این اتفاق ها می افتد
وقتی که تو باشی.
حالا که نیستی
من به پرندگان حق می دهم
که نخوانند
همین طور به خورشید
که مضحک و منگ
مثل یک دلقک دیوانه از کوچه ها بگذرد...

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 بهمن 1389 11:55 ق.ظ
درد
دوشنبه 18 بهمن 1389 05:10 ب.ظ
نمی دانم چرا هرچه بزرگ تر می شوم، و شانه هایم فراخ تر
به جای کوچک شدن دردهایم
آن ها هم با من قد می کشند، و دلتنگی هایم . . .
زمانی بزرگ ترین دغدغه ی زمستانی ام، درد پنی سیلین بود
اما اکنون . . .
دلشوره ی غریبی برای بچه گنجشک لرزان پشت پنجره دارم
انگار این روزها آمار گربه های شهر کم شده
یا شاید هم دیوارهای خانه ی ما فرسوده . . .
نمی دانم اگر آن روزها می دانستم
وقتی پدرم از قیمت آب و نان گلایه می کند
خواهر کوچکم پنجره ها را خواهد بست
یا پسرعموی ناتنی پدر همسایه ی همکلاسی ام که زبانش عجیب سرخ بود
غیبش خواهد زد،
باز هم برای سر شکسته از افتادن از سرسره گریه می کردم . . . ؟!
17 بهمن 89

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 بهمن 1389 10:29 ق.ظ
تعداد کل صفحات : 5 1 2 3 4 5
تبلیغات 